تبلیغات اینترنتیclose
شد فرش سبزه پهن و دل من ( محمد قهرمان )
پیچک ( استاد محمد قهرمان )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شد فرش سبزه پهن و دل من در زیر گرد چون گل قالی 
 

 

**********

 

شد فرش سبزه پهن و دل من   در زیر گرد چون گل قالی


سر می کشد ز خانه تکانی   این سوت و کور مانده ی خالی

 

بال و پرم ز هم نشود باز   بدرود ای بلندی پرواز

در کنج آشیانه خزیده   خون می خورم ز بی پر و بالی

 

از دست چرخ جان نتوان برد   باید شکست و خرد شد و رفت

پرواز سنگهاست ز هر سو   ما جمله کوزه های سفالی

 

گفتم سخن شکسته و بسته   از بیم حاسدان سخن چین

ترسم که عادتم شود این کار   خود را زدم ز بس که به لالی

 

با این دل جوان که ز پیری   نامی شنیده است و دگر هیچ

حالی به حالی از چه نگردم   از شعر عاشقانه ی حالی

 

چشمم کشیده راه و چه اشکی   آماده ی نثار تو دارد

هم طعنه زن به هر چه روانی   هم صاف تر ز هرچه زلالی

 

گاهی بکش ز روی محبت   دست نوازشی به سر من

سازی که رنگ کوک نبیند   زحمت دهد ز بیهده نالی

 

ذوق نماز چون دهدم دست   با قبله هیچ کار ندارم

 محراب ابروی تو مرا بس   ای قدم از غم تو هلالی

 

آن شاهزاده ای که به رویا   دیدی کسی نبود به جز من

بر ترک من نشین که بتازیم   در دشتهای دور خیالی

 

ای مظهر صفا و طراوت   با من بگو تو را چه بنامم

شام ستاره بار کویری   یا صبح شسته روی شمالی

 

پیرانه سر جوان شدن از عشق   باور نکردنی ست به ظاهر

اما دو میوه ایم من و تو   از پختگی رسیده به کالی

 

شد با امید روز وصالت   شبهای تلخ هجر گوارا

یاد لب تو کردم و خوردم   آب حرام را به حلالی *

 

فرصت شد آنقدر که بپرسم    « در چشم تو هنوز عزیزم ؟ »

برخاستی ز جای و نگفتی   « آری » به عذر تنگ مجالی

 

می بوسمت ز دور به تکرار   اما نه ده نه بیست که صد بار

دارم دلی ز عشق تو سرشار   وز هر چه غیر یاد تو خالی

 

       محمد  قهرمان

     ۲۶ / ۲ / ۸۹ 

 http://seshanbeshab.blogfa.com/8908.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : جرعه سوم, | بازديد : 413